فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
111
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
آنان را برعهده گيرد . اين راهنما جلو مىافتد و همچون سگى شكارى كه با دقت و بوكشان بدنبال شكار برود ، براى پيدا كردن رد پاى شتران كاروان به اينسو و آنسو سر مىكشد . گاه حركت مىكند و گاه مىايستد و ديگران نيز بتبع او همان كار را مىكنند تا آنكه پس از پيمودن بيش از يك فرسنگ ، با شادى هرچه بيشتر به همراهان مىفهماند كه رد پاى كاروان را يافته است . از آن پس ، بر خلاف گذشته ، راه راست را پيش مىگيرند و هرسه نفر با شتاب بسوى مقصد مىروند زيرا كشيشان مىپندارند كه به زودى به توقفگاه كاروان خواهند رسيد . اما چون پس از يك ساعت راهپيمائى با آنهمه شتاب به جائى نمىرسند ، با اينكه شبان همواره سعى داشته است كه با ابراز شادى آنها را از كار خود مطمئن سازد به تركمان مظنون مىشوند و مىترسند آنها را فريفته باشد . سرانجام يك ساعت به صبح مانده به سى چهل نفر از شتران كاروان برخورد مىكنند كه به هواى چريدن خار و خسك مسافت اندكى از منزلگاه كاروان دور شده بودند . در اين حال راهنما همچنان با تعقيب راه دست چپ كشيشان را وادار مىكند كه يك فرسنگ ديگر پيش بروند . او در پايان اين مسافت ، هنگام دميدن سپيده صبح آتشها و چادرهاى كاروان را بدانها نشان مىدهد و با ابراز خشنودى از پولى كه به وى داده بودند باز مىگردد . غرض ما از بيان اين سرگذشت كاملا خصوصى اين بود كه خوانندگان اين سفرنامه ، آن را با حادثه و داستانى كه ژانلئون افريقائى « 91 » در سفرنامهء افريقاى خويش آورده مقايسه كنند . اين شخص مىگويد كاروانى كه وى نيز در زمرهء افراد آن از فاس به قاهره مىرفت ، هنگام حركت در حوالى بربره در جادهاى بزرگ و صعب العبور راه گم كرد . چنان كه حتى راهنمايانى كه در اين گونه راهها قطبنما را ماهرانهتر از دريانوردان به كار مىبرند قادر نبودند جادهء اصلى را بيابند . در اينحال ، بربرى هومان « 92 » نام كه
--> ( 91 ) Jean Leon Africain ( 92 ) Humen